>
با سید مرتضی که هستم حالم خوب است با روایت فتح با فتح خون، همراه من در کربلا با صدای قریبش که مرا می برد به جهانی دیگر با دست نوشته ها و دستخطی جاودانه با نگاه به آخرین عکسش که چشم به چشم من دوخته است و آن عکس بعد از شهادت دست راست سید آغشته به خون شهید در زمینه ای از پیراهن سفید و انگشتری عقیق ... . با همه ی آنها یک حس مشترک و یک حال خوب دارم شاید آرمانخواهی یا ترکیبی از شیدایی ، آرمان و جهاد مانند آدم هایی که گمشده ای دارند عمری در جست و جوی گمشده بدنبال پاسخی برای تمامی سوال ها بدنبال حقیقتی که با عالی ترین مراتب یقین به آن ایمان بیآورد به دنبال عشق و خوب می دانست در این راه می باید از نام و نان و ناز گذشت رسیدن به بهشت موعود منوط به در آغوش کشیدن رنج هاست آرمان خواهی و رنج ملازم این راه اند که مرارة الدنیا حلاوة الأخرة او بدنبال حقیقت راهی بس طولانی و پر فراز و نشیب را پبموده است فاصله ای 30 ساله ازکامران تا سید مرتضی دانشکده هنر های زیبا، گالری های هنری، گعده های روشنفکری،تحصیل فلسفه ... هیچکدام پاسخ ندای درون مرتضی نبود او برای پرسیدن نام گلی ناشناس چه سفر ها کرده بود... «من از یک راه طی شده با شما حرف میزنم .من هم سالهای سال در یكی از دانشكدههای هنری درس خواندهام، به شبهای شعر و گالری های نقاشی رفته ام.موسیقی کلاسیک گوش داده ام. ساعتها از وقتم را به مباحثات بیهوده درباره چیزهایی كه نمیدانستم گذراندهام. من هم سالها با جلوه فروشی و تظاهر به دانایی بسیار زیستهام. ریش پروفسوری و سبیل نیچهای گذاشتهام و كتاب «انسان تك ساختی» هربرت ماركوز را -بیآنكه آن زمان خوانده باشماش- طوری دست گرفتهام كه دیگران جلد آن را ببینند و پیش خودشان بگویند:«عجب فلانی چه كتاب هایی میخواند، معلوم است كه خیلی میفهمد.»... اما بعد خوشبختانه زندگی مرا به راهی كشانده است كه ناچارشدهام رودربایستی را نخست با خودم و سپس با دیگران كنار بگذارم و عمیقاً بپذیرم كه«تظاهر به دانایی» هرگز جایگزین «دانایی» نمیشود، و حتی از این بالاتر دانایی نیز با «تحصیل فلسفه» حاصل نمیآید. باید در جست و جوی حقیقت بود و این متاعی است كه هركس براستی طالبش باشد، آن را خواهد یافت، و در نزد خویش نیز خواهد یافت...» کامران با امام دوباره متولد می شود: سید مرتضی آوینی دم مسیحایی امام جان دوباره ای به مرتضی بخشید، انگار داستان زهیر و دیدار امام تکرار می شود، برق نگاهش حتی از دوردست ها پیداست سرمست از جام حقیقت فریاد می زند گاه آن فرارسیده تمام عالم ندای حق را بشنوند «ای وجدانهای نیم خفته چشم بیداری بگشایید ، و ای بیدارا گوش فرا دهید ، مائیم که بار تاریخ را بر دوش گرفته ایم، تا جهان را به سرنوشت محتوم خویش برسانیم ، خون سرخ فلقی است که پیش از طلوع خورشید عدالت ، بر آسمان تقدیر نشسته است یا فالق الاصباح ، ما را در راهی که اینچنین عاشقانه در پیش گرفته ایم یاری فرما» تولد دوباره ی سید مرتضی را در نامه زیر احساس می کنی همین روزها بود که عشق به جانش افتاد، به سراپایش پیچید، این صدای فریاد عشق است بشنو: (نامه سید مرتضی به برادرش سید عباس آوینی در آمریکا) برادر! دلم ميخواست امروز كه ايران، اين پسر گم شده، بعد از قرنها ميرود كه به آغوش خانوادهي خويش بازگردد، در كنارم بودي و با هم زير لواي اسلام عزيز و در كنار امام خميني، اين فرزند راستين محمد(ص) و اين نشانهي خدا بر زمين، جهاد ميكرديم. گرفتار تاريكي بوديم كه امام خميني از قلب تاريخي كه ميرفت تا فراموش شود، چون محمد(ص) فرياد برآورد كه «واعتصمو بحبل الله جميعا و لاتفرقوا» - همه به ريسمان خداوند چنگ بزنيد و بياويزيد و پراكنده نشويد - و ما كه هنوز دست و پا ميزديم تا به خويشتن خويش بازگرديم، از اين سخن تازه شديم و دريافتيم كه آن چه ميجستيم، يافتهايم و به يقين رسيديم. و حتي من كه همواره بويي از محمد در مشام داشتم، در آغاز باور نميكردم كه در اين ظلمت كدهي زمين بتوان نقبي به سوي نور زد- كه ابعاد آن چه روي داد، آن همه گسترده بود كه زمين را در بر ميگرفت و خدا اين ترديد را كه جز لمحهاي به طول نينجاميد بر من ببخشايد- و برق يقين بيهيچ واسطهاي بر دلم نشست، همان گونه كه بر كوه سينا، و ايمان آوردم، و برادر! زمان گم شد و مكان، و كوير بود، و آن كه دعوت به حق ميكرد محمد(ص) بود، و خدا را شكر كه گوش ايمان من به آواي الله آشنا بود و نميداني كه چه خوش بود. با همان عشقي كه اباذر با محمد(ص) بيعت كرد، ما به امام خميني پيوستيم. و برادر، او را نديدهاي: دست خداست بر زمين؛ آن همه به صفات خداوندي آراسته است كه هنگامي كه دست محبتش را بر سر شيفتگان بالا ميآورد، سايهاش زمين و آسمان را ميپوشاند، و آن زمان كه از حكمت و عرفان سخن ميگويد، ميبيني كه او خود نفس حقيقت است. من بوي خوشش را از نزديك شنيدهام و صورتش را ديدهام كه قهر موسي را دارد و لطف عيسي را و آرامش سنگين محمد(ص) را . برادر! ايران، مادر تمدن نويني است كه معيارها و مقياسهايي ديگر دارد و حكمت و فلسفهاي ديگر و هنري ديگر و ... ادبياتي ديگر. من هرگز نمي توانم وسعت مكتبي و فرهنگي اين انقلاب را در اين نامه تصور كنم،اما برايت باز هم خواهم نوشت، هر چند كه وقتم بسيار تنگ است. مادر به تو گفت (در پشت تلفن) كه من كار پيدا كردهام. اين چنين نيست؛ من زندگي يافتهام . عشق خميني بزرگ و عظمت فرهنگي آن چه ميگويد، مرا آن چنان شيفتهي خود ساخته است كه نميتوانم جز به حكمتي كه در حال تدوين آن هستيم بينديشم و جز به فرهنگي كه در حال احياي آن هستيم بينديشم و جز به فرهنگي كه در حال احياي آن هستيم ... و اين فرهنگ آن همه با آن فرهنگ كهنه و منحط غرب متفاوت است و آن همه از آن فاصله دارد كه نميتوان گفت . كارم در راه خداست (في سبيل الله) و براي آن پولي دريافت نميكنم. تنها سهمي اندك از بيتالمال مي برم كه خورد و خوراك را بس باشد و بس. جهادي را كه آغاز كردهايم، امام خميني «جهاد سازندگي» نام نهاده است. شمشيرمان قلم است و بيل و كلنگ، و در راه سازندگي ايراني آزاد گام نهادهايم؛ ايراني كه منشا حركت نوين تاريخ و خاست گاه فرهنگ نويني است كه دنياي تاريك را سراسر در بر خواهد گرفت. والسلام - برادرت مرتضي (1358) همزمان با انقلاب اسلامی انقلابی درون مرتضی آغاز می شود چیزی معادل رنسانس یا نوزایی یا رستاخیز جان شنیدم آن لحظه را ندایی از تمام وجود :الهی هب لی کمال الانقطاع اليک... او خط نورانی نگاه امام روح الله را خوانده بود همان خطی که سالها بعد، از روی کاغذ خواندیم و از زبان امام شنیدیم پس از سالها جست و جو و پیمودن راه و بیراه به نفس حقیقت و حقیقت عشق می رسد 30 سال زندگی کامران آوینی را در آتش عشق می سوزاند با تمام تعلقات : «ا شروع انقلاب حقیر تمام نوشتههای خویش را اعم از تراوشات فلسفی، داستانهای كوتاه، اشعار و .... در چند گونی ریختم و سوزاندم و تصمیم گرفتم كه دیگر چیزی كه «حدیث نفس» باشد ننویسم و دیگر از خودم سخنی به میان نیاوردم. هنر امروز متأسفانه حدیث نفس است و هنرمندان گرفتار خودشان هستند. به فرموده خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی«رحمهالله علیه» تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز سعی كردم كه خودم را از میان بردارم تا هرچه هست خدا باشد» مرتضی در جست و جوی حقیقت دریافته بود ابتدا باید خود را از میان بردارد در سیر الی الحق غلبه بر نفس و کنار زدن این حجاب اکبر کلید حقیقت است و چه بسا کل حقیقت! این گذشتن از خود مرتبه ای ست از قربت الی الله که اخلاص می نامندش و همین اخلاص باعث می شود بیل زدن و فیلمسازی هیچ فرقی با هم نکند که هر دو برای خداست برای بزرگترین انقلاب زندگی سرمایه ای عظیم لازم است تا از بند تعلقات آزاد شود و عقاید را با حقیقت معامله کند «سید مرتضی بدون آنکه به اعتقادات اش تعصب بورزد همیشه آمادگی شنیدن نظرات مخالفان را داشت و امادگی تشخیص حقیقت در اعتقادات آنها»* برای بزرگترین انقلاب زندگی سرمایه ای عظیم لازم است یک روح آزاده ... من اما گرفتار ناز و نام و نانم و از رنج گریزان در بند تعلقات نفس که مرا از حقیقت باز می دارد محروم از لذت اخلاص و یک روح آزاد ----------------------------------------------------------------- * سیده کوثر آوینی ااِلهى وَسَيدى وَمَوْلاىَ وَمالِک رِقّى يامَنْبِيدِهِ ناصِيتى ياعَليماً بِضُرّى وَمَسْکنَتى، ياخَبيراً بِفَقْرى وَفاقَتى يارَبِّ يارَبِّ يا رَبِّ تهران-۳۰ بهمن۱۳۸۹ این روزهای من غریبند غریبه با من غریبه ای میان من و تنهایی و دیگران این روزها انگار ساعت دلم یک عمر تأخیر دارد و من هنوز منتظر تحویل سال مانده ام این روزها انگار ساعت دلم یک عمر تأخیر دارد و من نمی خواهم دلم را با عقربه ی دنیا جلو بکشم نمی خواهم دلم را بوقت دنیا تنظیم کنم الهی بَرِحَ الْخَفآء این روزها بیچارگی من آشکار تر از همیشه است این روزها وَ ضاقَتِ الاَْرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمآء را که می خوانم بر عمق جانم می نشیند خدایا رحم کن به حال زار و پریشان این روزهای ما االهم اکشف هذه الغمة بحضوره حالا من مانده ام با این جسم تکه پاره که هر پاره ای ساز خود می نوازد: چشم ها شاهد جشن و شیرینی و لبخند سراینده شعر سکوت در قالبی سپید گوش ها آماده ی خبر عید دل، رهبر ارکستر سازهای مخالف منتظر دلدار، منتظر آرام و قرار کام و مشام و دست در استثمار شکم، ابرقدرت مست و من حیرانم از دست این دست! نمی دانم با اینکه زبان دل نمی فهمد با چه نیتی اکنون قلم گرفته و حرف دل می نویسد! این روزها لبخندهای ایذایی گاها دلم را دور می زنند ، یحتمل در آینده ای نزدیک به دل پیچه ای شدید مبتلی خواهم شد و اشکهایم فعلا مجالی برای اعجاز نمی یابند در دل می ریزند و آتش می زنند... از قیصر کمک می گیرم: "این روزها که می گذرد شادم این روزها که می گذرد شادم که می گذرد این روزها شادم که می گذرد... " ای خدای خوب من یا نور المستوحشین فی الظلم آفرین ها بر تو بادا ای خدا ناگهان کردی مرا از غم جدا یا فاطمه الزهرا(س) یا نور الله فی الظلمات الارض یا حجة الله علی کل حجج از کلام شما مدد می گیرم اَلْحَمْدُ للَّهِِ الَّذى هُوَ بِالْعِزِّ مَذْکورٌ، وَبِالْفَخْرِ مَشْهُورٌ، وَعَلَى السَّرَّآءِ وَالضَّرَّآءِ مَشْکورٌ... این کلام معجزه ای همیشه برای لحظه های ناامیدی من است دوباره جان می گیرم بسْمِ اللَّهِ النُّورِ بسْمِ اللَّهِ نُورِالنُّورِ بسْمِ اللَّهِ نُورٌ عَلى نُورٍ... --------------------------------------------------------------------------------------------------------- پی نوشت: ۱-در اقلیت شعر قیصر را خواندم همان شعری که سالهاست با صدای خود قیصر گوش می کنم... ممنون از محمد حسین به خاطر این انتخاب که زبان حال این روزهای من است: بفرمایید فروردین شود اسفند های ما... (ازهمان مصراع اول بغض گلویت را می فشارد!) و یادی از سلمان و قیصر و سید حسن سه رفیق همراه، سبکباران عاشقی که خیلی زود از بند دنیا رها شدند یاد این سه عزیز همیشه برای من با این مفهوم همراه می شود "چرا عمر عاشق کوتاه است؟" و "شاعری که از جان می کاهد و با سوخته ی دل می سراید" چه سری ست میان عشق و آتش و سوختن و ممات و فنا و وصال... .... «در این سال نو برای شادی روحشان دعا کنیم که باعث شادی روحمان بودند» ۲- تا نسوزم تا نسوزانم تا مبادا بی هوا خاموش... پس چگونه بی امان روشن نگه دارم سالها این پاره آتش را در کف دستم؟ تا بدانم همچنان هستم! قیصر 3- اگر تو آمده بودی بهار می آمد زمانه با دل عاشق کنار می آمد... شیون فومنی سلام آقا جان حال ما خوب خوب است ملالی نیست جز گرانی همه با هم منتظریم تا سال نو شود،و سر سفره هفت سین دعا کنیم که زندگی آسان تر شود به خدا زندگی سخت تر از جان دادن است خودتان که بهتر از ما می دانید وضع طلا و دلار و ماشین و خانه و آجیل و میوه و قس علی هذا... چاره چیست؟ انتظار می کشیم تا روزهای خوب زندگی بیاید تا شاید فرجی شود کاش همه ی سال جمعه بود من عاشق جمعه ام جمعه های بی خیال و بی درد و بی کار، جمعه های خواب و خور الان باز غروب جمعه است و غمی سنگین بر سرم آوار می شود فردا صبح باز هم کار باز هم ترافیک باز هم یک هفته انتظار کاش همه ی سال جمعه بود اما جمعه ی آخر سال حس عجیبی دارد و اتصال آن به تعطیلی عید ... آقا جان سال تحویل برایمان دعا کن که وضع مان خوب شود دلمان خون شد از تورم چند ده درصدی زندگی مان بدجوری گره خورده، دخل و خرجمان با هم نمی خواند آقا جان چقدر انتظار سخت است این همه سال انتظار حالا بالای شصت سال از عمرم گذشته و تمام موهایم سفید است و به فضل الهی صاحب مسکن مهر شده ام! اقا جان حال ما خوب است جای ما خوب است ملالی نیست جز گرانی تهران-ششم شهریور ۱۳۹۰-.واپسین لحظه ی آفتاب... راستی آقا جان نپرسیدم حالتان چطور است؟!!! شما چه می کنید؟ ---------------------------------------------------------------------------------------------------------- امسال هم گذشت و این جمعه ی آخر سال به سان روزهای دیگر این نوکر بی صاحب به چه دلخوش و از چه سرخوش است سال ها اندر پی هم آمدند و رفتند آمدیم و رفتیم چند پشت است بی صاحب می آییم و می رویم چاره چیست؟ بیچاره ایم آدمیم و عادت کرده ایم انسانیم و فراموش کرده ایم اسلاف ما که محضر ارباب بودند بنده ی روزگار شدند و ما را در رحم عادات پرورش دادند ماییم و این لحظه عصر نسیان عصر تحریف انسان و جمعه ها جمعه های تعطیل جمعه های تعطیلی انتظار جمکران-جمعه ۲۱مرداد۱۳۹۰ یا مالک تویی مالک و ما حاضران غائب و بردگانی بشکل مالک* آکنده از حق مالکیت مالکیت بر سرنوشت و عمر و جان و تن و مال .... و لفظ لذیذ "اختیار" پیشمرگان پیامبران لیبرال پیامبران چرمینه پوش سرمست از معجزه ی بازار که مرام اومانیسم می فروشند و می فریبند و می غریبند خدایا صاحب ما را برسان خدایا امید ما را برسان خدایا شفای جانمان را برسان ... و زمان سرگردان بدنبال صاحب است عقربه ها بدنبال هم می دوند زمین آرام ندارد و عالم بی قرار موعود بهار های شگفتی در راهند فردا گلی خواهد شکفت که بادها را پرپر خواهد کرد... ---------------------------------------------------------------------------------------------------------- *برگرفته از خطبه 96 نهج البلاغه در وصف اصحاب کوفی(أشهود کغياب، وعبيد کأرباب!...) حکمت 404: و قد سئل عن معنى قولهم- لا حول و لا قوة إلا بالله- إنا لا نملک مع الله شيئاً و لا نملک إلا ما ملکنا- فمتى ملکنا ما هو أملک به منا کلفنا- و متى أخذه منا وضع تکليفه عنا (از امام معنى لا حول و لا قوّة الا بالله، را پرسيدند. پاسخ داد:) ما برابر خدا مالک چيزى نيستيم، و مالک چيزى نمىشويم جز آنچه او به ما بخشيده است، پس چون خدا چيزى به ما ببخشد که خود سزاوارتر است، وظايفى نيز بر عهده ما گذاشته، و چون آن را از ما گرفت تکليف خود را از ما بر داشته است. من از اسکار متنفرم ؛ به خصوص از مجسمه ی طلایی پیکر برهنه ی شوالیه ی شمشیر بدست جنگ های صلیبی شوالیه ای ایستاده بر یک حلقه فیلم ؛ حلقه ای با پنج رکن تهیه کننده ،کارگردان، بازیگر، فیلمنامه نویس و عوامل فنی کافیست بدن تنومند ، عضلات برجسته و صورت سنگی اش را با سیمرغ شیدای خودمان مقایسه کنیم و به یاد آوریم تعبیر سید مرتضی را : "هنر باید راه آسمان را بنمایاند و بال پرواز باشد برای تعالی روح" تا بدانیم سیمرغ ما رسول هنر متعالی است و اسکار رسول رویای آمریکایی. برای ما چه افتخاریست که از طرف سینمای خبیث هالیوود و در خاک استکبار تعریف و تمجید شویم ای کاش یک رقابت جهانی و بی طرف عین دنیای ورزش وجود داشت تا برای مطرح کردن سینمای ایران زیر بیرق اسکار و امثالهم نمی رفتیم. اما اسکار 84ام که در راه ایران است و من در شگفتم!!! ابتدا کنفرانس هالیوودیسم برگزار می کنیم ، از اقصی نقاط عالم و ایضا خود هالیوود منتقدان این سیستم را گرد هم می آوریم سپس یک فیلم را پس از انتخاباتی با حساسیت و دقت وصف ناشدنی به اسکار معرفی می کنیم تا اسکار را برایمان به ارمغان بیاورد و آنگاه در صورت برگزیده شدن با کمال ظرافت سانسورش می کنیم و سیل پیام های تبریک... هرچند لبخندهای ایذایی،خوشحالی های بیش از حد از جنس نگنجیدن در پوست، زرق و برق سالن کداک، مانکن های متحرک ، فرش قرمز اسکار و...برایم خوشایند نبود اما اسکار و همه ی جوایز جدایی نادر موجب می شوند فیلمی با زبان فارسی درسراسر جهان اکران شود، در خانه ها نفوذ کند و آغازی باشد بر سیطره زبان فارسی و ............... ! بعدا نوشت: ۱- فرهادی به بهانه سرماخوردگی در کنفرانس مشترک نامزدهای بهترین فیلم خارجی زبان شرکت نکرد کنفرانسی که نماینده ای از رژیم صهیونیستی در آن شرکت داشت. فارغ از نیت فرهادی ، بازتاب آن در رسانه های داخلی چگونه بود؟ ۲-در شرایطی که از سوی مستکبران عالم به محور شرارت، حمایت از تروریسم، سلاح کشتار جمعی و...متهم می شویم مطرح شدن ایران بواسطه یک رویداد مهم فرهنگی می تواند پوچی ادعاهای خودشان را ثابت کند ۳-صحبت های فرهادی جای تامل بیشتری داشت: «سلام به مردم خوب سرزمینم. ۴-"جدایی" فیلم محبوب من نه بوده و نه خواهد بود اما قطعا فیلم خوش ساختی است که توانسته ۶۰ جایزه کوچک و بزرگ را کسب کند با رویکرد سیاسی یا مستقل از سیمرغ تا اسکار. ۵.بعضی دوستان به کنه مطلب پی نبردند به همین خاطر انتهای پست را فعلا سانسور می کنم من باب "اتقوا من مواضع التهم" تا وقت مقتضی! ننه علی تمام وجودش عشق بود و عشقش سرا پا عشق ننه علی عاشق قربانعلی بود و قربانعلی قربان عشق ننه علی عمر را نثار عشق کرد و قربانعلی جان را قربان عشق چه کسی می گوید ننه علی آلزایمر گرفته بود؟ نه او همه چیز را خیلی هم خوب به یاد داشت! قاب عکس همه چیز ننه علی بود و غیر او همه هیچ ننه علی همه چیز را خیلی خوب به یاد داشت بهتر از همه ی ما آلزایمر ذهن متوهم ما را می رنجاند که ننه علی و عشق و همه چیز را فراموش کرده ایم و سرخوشانه در منجلابی از هیچ به سرعت پوچ می شویم! *بر گرفته از کلام امام روح الله که فرمود"خداوندا همه چیز تویی و غیر از تو همه هیچ" تیترخبر: پیام چند هنرمند به «شان علی استون» متن خبر: جمعی از سینماگران ایرانی با انتشار پیامی به «شان کریستوفر علی استون»، مسلمان شدن او را تبریک گفتند. به گزارش فارس، جمعی از سینماگران انقلابی و مسلمان کشورمان با انتشار پیامی، گرویدن «شان کریستوفر علی استون» به دین مبین اسلام و مذهب شیعه را به او و جهان اسلام تبریک گفتند و از خداوند برای او تندرسی و ثبات قدم در راهی که گام برداشته را آرزو کردند. امضاء کنندگان این پیام تبریک عبارتند از: فرجالله سلحشور کارگردان سریال یوسف پیامبر(ع)، جمال شورجه، امین زندگانی، سیدمجتبی شهیدی، حسین زندباف، جهانبخش سلطانی، روحانگیز شمس، قربان محمدپور، جعفر دهقان، محمود پاکنیت، محمد هوشیاری، رضا مصطفوی، روزبه رحیمنژاد، کیومرث پرخیده، حسین حسنی، منصور براهینی، امان رحیمی، سیدمحمد حسینی، علی جبارزاده و حسین جعفری و... شان کریستوفر علی استون روز چهارشنبه ۱۹ بهمن و درست چند روز پیش از مسلمان شدنش در موسسه فرهنگی هنری تبیان طی یک ضیافت شام با سلحشور دیدار و اعلام آمادگی کرده بود که حاضر است در ساخت پروژه عظیم موسی پیامبر(ع) با وی همکاری کند. پایان خبر. فقط همین! از جامعه شریف و معظم سینمایی دیگه کسی نبود به این بنده ی خدا یه حالی بده؟!!! نکنه چون آقا فرج بیانیه رو اول امضا کرده بقیه تحریم فرمودند!!!!!!! امسال میهمان کاخ جشنواره بودم! کاخ جشنواره(مجموعه ی همایش های برج میلاد) عنوانیست که بر سینمای اصحاب رسانه و محل استقرار ستاد اجرایی سی امین جشنواره بین المللی فیلم فجر اطلاق می شود و از همین عنوان تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل هر سمتی که سر بچرخانی چهره ای آشنا خواهی دید و نگاهی سنگین که بر سرت آوار خواهد شد و احساس غربتی مضاعف آنهنگامی که دوباره یادت می آید جشنواره فیلم فجر ما وسط دهه فجر انقلاب اسلامی برگزار می شود. با چنین حالی داخل سالن می شوی نه بدنبال یک فیلم خوب بلکه شاید بارقه ی امیدی،مرهمی ،لا اقل سکانسی نیمچه قابل قبول ذره ای از این داغ غربت بکاهد اما زهی خیال باطل. به قول وحید جلیلی عزیز"جشنوارهي فجر بهجای اینکه ظرفیتها و قوتهای سینمای ایران را نمایش دهد، به ویترینی برای ضریبدادن به اشتباهات موجود در جامعه و فرهنگ تبدیل شده است" سیل فیلم های سیاه نما البته با داعیه ی نقد کاستی ها و نقاط ضعف! ضربه ی نهایی را وارد می کند توان از پاهایت می ستاند پشتت شل می شود تازه آن لحظه است که مانند مسعود فراستی روی صندلی سالن آرام آرام آب می شوی! و صدایی رشته ی افکارت را پاره می کند: آقای محترم لطفا بفرمائید بیرون، کنفرانس مطبوعاتی منتظر شماست! و باز همان پرسش تکراری : سهم انقلاب و صاحبان انقلاب از جشنواره فجر کدام است؟!! بعدا نوشت: دور از انصاف است که از فیلم های خوب "روزهای زندگی" و " بوسیدن روی ماه " یادی نکنم قبلا نوشت: خواهشمند است به بهانه ی انتخابات از هرگونه اتهام زنی سیاسی بپرهیزید! اعوذ بالله تا همین چندی پیش مواضع سیاسی افراد خیلی برام تعیین کننده و مهم بود طوری که تمام قد روبروی هم می ایستادیم هرکس برچسب اصلاح طلب می خورد قابل اعتماد نبود یا به عبارتی یه چیزی کم داشت تا آنکه به اصول برگردد و هدایت شود( و مراد از اصول همان اصولی بود که اصولگرایان بدان گرایش دارند) خللی درعزم وعقیده راسخ ما وارد نمی شد حتی اگر امام عزیزمان اصولگرایی و اصلاح طلبی را دو بال پرواز کشور تعریف می کرد: «بنده دعوای اصلا حطلب و اصولگرا را هم قبول ندارم؛ من این تقسی مبندی را غلط می دانم . نقطه ی مقابل اصولگرا، اصلاح طلب نیست؛ نقطه مقابل اصلاح طلب، اصولگرا نیست. نقطه ی مقابل اصولگرا، آدم بی اصول و لاابالی است؛ آدمی که به هیچ اصلی معتقد نیست؛ آدم هرهری مذهب است. یک روز منافع او یا فضای عمومی ایجاب می کند که بشدت ضد سرمایه گذاری و سرمایه داری حرکت کند، یک روز هم منافع اش یا فضا ایجاب می کند که طرفدار سرسخت سرمایه داری شود؛ حتّی به شکل وابسته و نابابش! نقطه ی مقابل اصلاح طلبی، افساد است. بنده معتقد به اصولگرای اصلاح طلبم؛ اصول متین و متقنی که از مبانی معرفتی اسلام برخاسته، با اصلاح رو شها به صورت روزبه روز و نوبه نو. ما باید رو شها را اصلاح کنیم. در روش ها اشتباه و نقص وجود دارد. گاهی به مرحله یی می رسیم که امروز دیگر جواب نمی دهد؛ باید مرحله ی دیگری را شروع کنیم. حفظ اصول و اصلاح روشها معنای اصلا ح طلبی است.» اما خیلی زود این سخن اما فراموش شد، آری اصلاح طلب رقیب برایمان جذاب تر بود بنا براین خودمان اجتهاد کردیم و تصویر دیگری از اصلاح طلبان در ذهن ترسیم نمودیم شاید شبیه.... تا اینکه در یکی از همین شب های گذشته به طور اتفاقی نظرم عوض شد: روایت اول- مهیای خواب بودم که روایت جالبی از داستان انقلاب شنیدم سعی کردم گوش کنم ناخودآگاه به سمت صدا کشیده شدم، تلویزیون روشن توی هال پارک ملت می داد، درست حدس زدم صدای سید محمود دعایی بود از اصحاب امام در نجف و مدیرمسئول و نماینده امام خمینی و امام خامنه ای در موسسه اطلاعات آرام و دلنشین و با اطمینان صحبت می کرد تا رسید به قضیه ی شهادت حاج آقا مصطفی و احوالات آن روزهای امام، از آن لحظه ای که امام برای اولین بار بعد از شهادت حاج آقا مصطفی وارد منزل ایشان شدند مصطفای امام دیگر نبود... بغض سید محمود ترکید و اشک بر گوشه ی چشمانش حلقه زد و بر دل من نشست. روایت دوم- شب-داخلی- سالن برج میلاد-اکران فیلم بوسیدن روی ماه فیلمی از همایون اسعدیان که سال گذشته فیلم "طلا ومس" را از او دیده بودم "بوسیدن روی ماه" داستان انتظار بیست ساله ی دومادر پیراست دو مادری که هنوز چشم به راه بازگشت پاره ی مفقود الاثر دلشان هستند. و دوباره اشک بر گوشه ی چشمم حلقه زد و بر دلم نشست آن شب اشک های خیلی ها دلنشین شد... اما سایه سیاه مواضع همایون بر دلم سنگینی می کرد و مانع پیوند می شد. امکان نداشت مگر می شد یک اصلاح طلب مخالف بتواند اشک مرا درآورد گویا یک علامت تعجب بزرگ بر دو راهی دلم نصب کرده بودند! گاهی اوقات یک زاویه کوچک را آنقدر باز می کنیم تا به یک خط صاف و مشترک می رسیم اما نه از همراهی خبری است و نه اشتراک عقیده بلکه پشت به پشت هم هر لحظه دورتر می شویم! خدایا دل های ما را به هم نزدیک کن خدایا ما را از سیاست زدگی رها کن خدای من از گمگشتگی و مستی بازی های سیاسی نجاتم بده خدای من از این آشفتگی دل نجاتم بده خدای من مواظب نگاه من باش خدای من کاری کن خیلی راحت قضاوت نکنیم خدای من انصاف را از من نگیر خدای من خوبی های مردم را از شر بدی هایشان محفوظ بدار و با چشم من آشنا کن اینجا ایران است همان جا که بعد از 2500 سال شاهان را از سریر قدرت به زیر کشیدند همین مردم با دست خالی و دلی پر از ایمان به خدا و مردی خدایی که ساده و صمیمی سخن می گفت اینجا ایران است خواستگاه بزرگترین انقلاب قرن همان جا بعد از 1400سال و در قرن بیستم دوباره فرزندان زهرا(س) حکومت می کنند به حکم الله اینجا ایران است همان جا که هشت سال با پیر و جوانش مقابل سی و چند کشور جهان مقاومت کرد همان ها که از جان خود گذشتند اما از دین و خاک خود نگذشتند همان جا که دشمنان شرق و غرب سر نبودنش به تفاهم رسیدند اینجا ایران است لاله زاری به وسعت ایمان وعشق این ملت هر کوی و برزن هر سن و سال هر شکل و قیافه هر آیین و مسلک فرقی نبود میانشان اینان با تمام وجود چشم امید به خورشید ودست پیر باغبان داشتند اینجا ایران است تنها کشور عالم که شبانه روز بمباران می شود و مردمش سی و چند سال است که با مقاومت خو گرفته اند تا این ساعت هنوز 143شبکه ماهواره ای رو به ایران می جنگند با متنوع ترین متدها،به زبان های مختلف، کدام کشور تاب تحمل دارد؟ اینجا ایران است همان جا که نه شرقی است و نه غربی اینجاست مرکز عالم سرنوشت عالم در این خاک مقدر است و بیش از همه دیگران عارفند بر احوال موطن وارثان زمین پیرو علی ،خونخواه حسین و منتظر مهدی موعود اینجاست موسی در گهواره که خواب خوش از فرعونیان خواهد ستاند اینجاست کشتی نجات نوح برای مستضعفان عالم اینجاست ابراهیم بت شکن اینجاست مسیحای جان ها اینجاست گل محمدی اینجایند وارثان انبیا... اینجاست مهد برترین امم برتر از مدینه ی محمد و کوفه ی علی و به فرموده حق شجره ی چند هزاره ی نبوت و امامت اینجا به ثمرخواهد نشست و تو از شمیم شکوفه ها پرواز کن که این هنوز از نتایج سحر است... چندی پیش هنرپیشه ی جویای نام خارج نشین گ.ف(یا همان گلشیفته فراهانی!) برای بازی در فیلم مرغ و خورشت آلو ساخته ی مرجان ساتراپی(کارگردان انیمیشن منفی "پرسپولیس") کاندید جایزه ی استعداد جوان سینما در جشنواره سزار فرانسه شد. در تیزر معرفی نامزد های این بخش گلشیفه خود را عریان میکند البته عریان تر از بقیه و وقیح تر ایضا بسیاری از طرفدارن گلشیفته که انقلاب و جمهوری اسلامی در بهترین شرایط برایشان اهمیت ندارد اگر ایشان را ضد انقلاب ندانیم به مخالفت با این حرکت پرداختند کافیست سری به سایت های ضد انقلاب و تلویزیون های بیگانه بزنید(البته قاعدتا نباید بتوانید!) شاهد انبوهی از نظرات در نقد و نکوهش این حرکت خواهید بود. کامنت یکی از کاربران فیس بوک : "فکر می کنم خیلی عجله داره و خیلی دست و دل باز تشریف دارند اگه قرار است این حرکات انقلاب آینده ی من باشه من یکی پشیمانم شدیدا" این قضیه مرا مصمم کرد تا در مورد موضوع ذیل الذکر که از قبل کمی در موردش نوشته بودم کمی بیشتر بنویسم هم اکنون رویکرد برخورد نظام با جریانات مسموم و آسیب زای فرهنگی مستقیم و بی واسطه است؛همین رویکرد موجب شده خیلی ها نظام را به برخورد حکومتی،سخت و امنیتی با عرصه نرم فرهنگی محکوم کنند حتما به یاد دارید ایراهیم حاتمی کیای اخیرا معترض(یا اخیرا بیشتر معترض) در برنامه ی راز ویژه نوروز90 بعد از توقیف آخرین فیلمش "گزارش یک جشن" یک دل سیر صدر تا ذیل نظام را نقد نموده و حکومت را به برخورد امنیتی در حوزه ی فرهنگ محکوم می کند باید بپذیریم که رویکرد اتخاذی حکومت این اعتراضات و واکنش ها را بدنبال خواهد داشت و جای هیچ گله و شکایت باقی نمی گذارد... در جریان جعفر پناهی و محمد رسول اف فیلم سازانی که به طور مخفیانه فیلمی در حمایت از فتنه و با مضمون محکومیت نظام می ساختند و به قول معروف مدارکش هم موجوده با برخورد مستقیم و قضایی (محکومیت پناهی به 6 سال حبس و 20 سال محرومیت از هرگونه فعالیت هنری) موج گسترده ای علیه نظام شکل می گیرد تا جایی که هنرمندان مطرح هالیوود، هیأت داوران جشنواره کن و وزارت خارجه ی فرانسه به طور رسمی جمهوری اسلامی را محکوم کرده و پناهی را ستودند. در قضیه ی خانه سینما در سطح وزیر ارشاد ، نظام وارد میدان شده و با یک تشکل به مراتب کوچک و ضعیف چنان برخوردی می شود تا علاوه بر مطرح شدن خانه سینما که پیش از این در حد و اندازه ی خود شیطنت می نمود و متحد نمودن جامعه سینمایی کشور علیه نظام و هم چنین تضعیف جشنواره فیلم فجر در سی امین سال تولد سینمای انقلاب در آن سوی مرزها نیزهجمه ی سنگینی علیه حکومت و در حمایت از خانه سینما شکل بگیرد. بازداشت مستند سازان مرتبط با bbc Persian :6نفر در قیاس با خیل انبوهی از مستند سازانی که آثارشان از این شبکه واز برنامه "آپارات" پخش شده شاید به حساب نیایند اما همین تعداد محدود چند هفته ای فضای فرهنگی و بعضا سیاسی کشور را درگیر می کند خانه سینما ابتدا بیانیه رسمی درحمایت از مستندسازان صادر نموده وعسگر پور چند روز بعد عوامل bbc Persian را مزدور و بهایی تعریف می کند.. و جریان نوری زاد و ... مثال های اینچنین بسیارند که مع الاسف در هر مورد حکومت متحمل هزینه های زیادی شده است: تخریب چهره نظام، متشنج نمودن فضای کشور،مطرح شدن جریانات مسموم، دو قطبی شدن فضای داخلی له یا علیه جریان، محکوم شدن در مجامع رسمی و غیر رسمی خارج از کشور و... اما راهکار مقابله با جریانات مسموم و عناصر مسأله دار فرهنگی چیست؟ دیگران چه رویکردی را اتخاذ نموده اند تا دچار کمترین آسیب شوند و به نتیجه مطلوب برسند؟ اولویت رویکرد اتخاذی نظام با هدف آسیب کمتر کدام است؟ امروزه برخورد غیر مستقیم و با واسطه از طریق اشخاص حقیقی ،NGO ها و نهاد های غیر دولتی مورد توجه خیلی از کشورهاست و مورد غفلت ما؛ باید فضای نقد اصولی و تند بین عناصر متعهد فرهنگی ایجاد شود تا از درون خودشان مورد هجمه قرار گیرند باید عناصر متعهد و متخصص همکار و هم صنف این جریانات را علیه خودشان بسیج کرد باید شبکه های خصوصی هم سو ساماندهی شوند و مهمتر از همه رسانه های مکتوب و مجازی است که باید حمایت و هدایت شوند. از این رویکرد در سیاست خارجی با عنوان دیپلماسی رسانه ای یاد می شود ، امروزه کشورها اهداف سیاست خارجی برخواسته از اصول خود را که محتمل است در جامعه بین الملل با واکنش منفی دول و تیره شدن روابط و در نتیجه ضایع شدن فرصت ها همراه شود با شبکه های خصوصی و تریبون های غیر دولتی و قلم های مستقل منعکس می کنند بعنوان مثال همین کویت به معنای دقیق کلمه "نیم وجبی" هر از چند گاهی با چثارت تمام اتهاماتی علیه نظام مطرح می کند و بعد از دریافت اعتراض رسمی واخ ج.ا باز همان پاسخ تکراری همیشگی که فلان روزنامه موضع شخصی خودش را اعلام کرده و ربطی به حکومت ندارد اما ما نه تریبون غیر دولتی داریم و نه از تریبون رسمی کشور جرأت می کنیم حرفی از اصول و آرمان ها بزنیم مواضعی که منطبق با سیاست های کلی است ولی اعلام آن به مصلحت نیست: اتفاقات سوریه، تسخیر سفارت انگلیس، جنبش شیعیان عربستان، کشتار مسلمانان ارومچی چین، مسلمانان چچن،شیعیان پاراچنار پاکستان، شیعیان قره چمن ارمنستان ،وضع اسف بار شیعیان و حزب الله آذربایجان و ... نظام پاسخ دهد این سوال یک جوان شیعه ی علی است در قره چمن ارمنستان: "آیا ما از ملت سنی غزه کمتریم؟!" آرمان های امام را با کدام بهانه و توجیه بایگانی می کنیم! مبادا اصول عزت،حکمت و مصلحت تصمیم می گیرند اما بدانید دیپلماسی رسانه ای بی ملاحظه و مصلحت می تازد و فریاد می زند توجه چشم امید مستضعفان عالم به مکتب روح خداست. . . . مطالب مرتبط:

برچسبها: کامران, سید مرتضی, امام, حقیقت, راه طی شده
همان لحظه این عکس به یادم آمد
برچسبها: این روزها, بیچارگی, دعای نور, شاعر, سوختن


برچسبها: نامه, امام غایب, جمعه, سال نو

_0.jpg)
ایرانی های زیادی در سراسر جهان در حال تماشاى این لحظهاند و تصور می کنم که خوشحالند. نه فقط به خاطر یک جایزه مهم، یک فیلم یا یک فیلمساز.
آنها خوشحالاند چون در روزهایى که میان سیاستمداران حرف از جنگ، تهدید، و خشونت تبادل می شود، نام کشورشان ایران از دریچه باشکوه فرهنگ به زبان مىآید.
فرهنگى غنى و کهن که زیر غبار سیاست پنهان مانده است.
من با افتخار این جایزه را به مردم سرزمینم تقدیم مىکنم. مردمى که به همه فرهنگها و تمدنها احترام مىگذارند و از دشمنى و کینه بیزارند.»
برچسبها: اسکار, اصغر فرهادی

برچسبها: ننه علی, قاب عکس, آلزایمر, عشق

برچسبها: شان علی استون, پیام تبریک, جامعه سینمایی


برچسبها: جشنواره فیلم فجر, کاخ جشنواره, غربت, سینمای انقلاب
برچسبها: اصولگرا, اصلاحطلب, انصاف, نگاه, سیاست

| Design By : Pars Skin |


